اطلاعیه
یک عدد « من» گم شده . از یابنده تقاضا می شود به ایشان بفرمایند برگردد سر خانه و زندگی اش.
وقتی از قطار زندگی پایین می افتی دوباره بالا رفتنت خیلی سخت تر از موقع سوار شدن است.
وقتی احساس می کنی عقب مانده ای، نمی دانی از کجا شروع کنی و کدام عقب ماندگی را به سامان برسانی، وقتی می مانی بین هزار راه نرفته و هزار کار نکرده، تنها انتخابت گاهی می شود انتخاب نکردن و سکون.
گاهی با وجود این که روی دور تند نیستی و عادی داری زندگی ات را می کنی و از بیرون انگار تو را ۳۶x می بینند، حتی همان وقت ها هم که از شدت کارها وقت آب خوردن هم نداری چه برسد به سر خاراندن، همان وقت ها هم ممکن است این اتفاق افتاده باشد و تو در سکون و قفس تنگ خودت این همه برو و بیا و بریز و بپاش را راه انداخته باشی. آن وقت است که می بینی ظرفیت شلوغی های دور و برت و سرعت حرکتت با این نشستن ها و ساکن ماندن هایت جور در نمی آیند. آن وقت است که معادله ها به هم می ریزند و در به در به دنبال راه فرار از این مرداب طوفانی ! می گردی .
وقتی آدم خودش را گم کند لابلای هیاهوی زندگی، هیچ چیز دیگر سر جایش قرار ندارد حتی اگر همه چیز در ظاهر بهترین نظم را به خودشان گرفته باشند و تمام امورات زندگی طبق روالی فوق العاده در حال سپری شدن باشند، حتی اگر سرعتت آن قدر بالا باشد که چیزی از آشوب های دنیا از قلم نیفتاده باشند و به همه شان هم که رسیده باشی باز حس می کنی زندگی ات حلزون وار دارد می گذرد. یک جای کار می لنگد و آن نبودن «تو» است که همه چیز را به هم ریخته. وقتی نباشی هیچ چیز سرجایش نیست.
پس بالاغیرتا بیا و باش! خودت را پیدا کن و پیدا بمان.
دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۶ - مامان [ ]
برچسب:
نویسنده: نوید میرزاپور