خرید بک لینک
علی، فرشته ی نازنین خانه ی ماست.

حالا که بلاگفا تمام خاطرات نخوددانه ی ما را نابود کرد ، شاید انصاف همین باشد که علی رتبه ی نخست در بازگشت به بلاگفا را از آن خود کند. آیکون تشویق حضّار.

این روزها علی مان برای خودش مردی شده، پسر نازنین سه و سال و نیمه ای که آزمون صبر و محبت را هر روز و هر روز و هر روز برای من تکرار می کند و من گاه و بی گاه نمره ی قبولی می گیرم.

شاید بی راه نباشد بگویم مهربان ترین بچه ای که در زندگی ام دیده ام همین علی جان خودمان است. بس که زود می گذرد و کینه هایش را دور می ریزد و به سرعت لبخندهای شیرین تحویلمان می دهد بعد از اخم و گریه هایش.

پتو را جور خاصی توی تخت دور خودش و لبه ی تخت و بالش ها پیچیده و بالا و پایین کرده و ریز ریز می خندد. پتو را صاف می کنم و بوس شب به خیرش را تحویلش می دهم که اخم هایش می رود توی هم و صدایش به اعتراض بلند که «ماشینم را خراب کردی» هر کاری می کنم مثل اولش نمی شود. اصلا اولش هم مثل خاصی!! نداشت که حالا بخواهد بشود! غصه اش می گیرد که دنیایش را به هم ریخته ام. یک ثانیه بعد دارد با من می گوید و می خندد. به خودم فکر می کنم که وقتی دنیایم به هم می ریزد چقدر زمان می برد که برگردم سر جای اولم.

کاش از این به بعد بهتر به درس های این معلمم گوش بدهم.

دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۶ - مامان [ ]

برچسب: آلزایمر,پسندیده, نویسنده: نوید میرزاپور تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 14:26

صفحه بندی